علمه غیرمعلمه
59 بازدید
تاریخ ارائه : 6/9/2012 7:33:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان
حسینیه رجا به مناسبت وفات عقیله بنی‌هاشم سلام الله علیهاشرح مقام حضرت زینب توسط رهبر انقلاب / سخنرانی هاشمی‎نژاد و پناهیان/ صوت؛ روضه‌خوانی سیبویه و مومنی/ روضه مکتوب؛ سید مهدی شجاعی/ زینب، زینب موذن‎زاده حسینه رجا در روز وفات حضرت زینب کبری سلام الله علیها را با القاب ایشان آغاز می‌کنیم که هر کدام آنها صفتی از اوصاف و خصلتی از خصائل نیکوی دختر امیر المومنین و زهرای مرضیه علیهم السلام را بیان می‌کند. عالمةٌ غیرَ مُعلمةٍ: داناى نیاموخته فهمةٌ غیرَ مُفهِّمةٍ: فهمیده بى آموزگار كَعبةُ الرَزایا: قبله رنجها. نائبةُ الزهراء: جانشین حضرت زهرا سلام الله علیها نائبةُ الحسین: جانشین حضرت حسین علیه السلام مَلیكةُ الدنیا: شهبانوى گیتى عَقیلةُ النِساء:خردمند بانوان عَدیلةُ الخامس مِن اهل الكِساء: همتاى پنجمین نفر از اهل كساء شریكة الشهید: انباز شهید كَفیلة السجاد: سرپرست حضرت سجاد ناموسُ رَواقِ العَظمةِ: ناموس حریم عظمت و كبریایى سیدة العَقائِل: بانوى بانوان خردمند سِرُّ اَبیها: راز پدرش على علیه السلام سُلالةُ الوِلایة: فشرده و خلاصه و چكیده ولایت وَلیدةُ الفَصاحة: زاده شیوا سخنى شَقیقةُ الحَسن: دلسوز و غمخوار حضرت حسن علیه السلام عَقیلةُ خِدر الرسالة: خردمند پرده نشینان رسالت رَضیعة ثَدىِ الولایة: كسى كه از پستان ولایت شیر خورده بلیغة: سخنور رسا فصیحة: سخنور صدیقة الصغرى: راستگوى كوچك (در مقابل صدیقه كبرى سلام الله علیها) المُوثَّقة : بانوى مورد اطمینان عقیلة الطالبین: بانوى خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بین طالبیان) الفاضلة: بانوى با فضیلت الكاملة: بانوى تام و كامل عابدة آل على: پارساى خاندان على علیهم السلام عقلیة الوحى: بانوى خردمند وحى شمسةُ قَلادَةِ الجَلالةِ: خورشید منظومه بزرگوارى و شكوه نَجمةُ سَماءِ النَبالَة: ستاره آسمان شرف و كرامت المعصومة الصغرى: پاك و مطهره كوچك قرینة النَوائِب: همدم و همراه ناگوارى ها محبوبة المصطفى: مورد محبت و محبوب حضرت رسول صلی الله علیه و آله قرة عین المرتضى: نور چشم حضرت على علیه السلام صابرة محتسبة: پایدارى كننده به حساب خداوند براى خداوند عقیلة النبوة: بانوى خردمند پیامبرى رَبَةُ خِدرِ القُدس: پرورنده پرده نشینان پاكى و تقدیس قبلة البَرایا: كعبه آفریده شدگان رَضیعَة الوحى: كسى كه از پستان وحى شیر مكیده است بابُ حِطَةِ الخَطایا: دروازه آمرزش گناهان حَفَرَةُ علىٍ و فاطمةٍ: مركز جمع آورى دوستى و محبت على (علیه السلام ) و فاطمه (سلام الله علیها) رَبیعَةُ الفضل: پیش زاده فضیلت و برترى بطلة كربلاء: قهرمان كربلا عظیمةٌ بلواها: بانویى كه امتحانش بس بزرگ بود عقلیة القریش: بانوى خردمند از قریش الباكیة: بانوى گریان سلیلة الزهراء: چكیده و خلاصه حضرت زهرا سلام الله علیها. امنیة الله: امانت دار الهى آیةٌ مِن آیات الله: نشانى از نشانه هاى خداوند مظلومةٌ وحیدة: ستمدیده بى كس برنامه‌ای صوتی با عنوان بعتث خون كه تلاش می‌كند بخش‌هایی از نقش قهرمانانه‌ی حضرت زینب كبری سلام‌الله علیها را در ماجراهای سال 61 هجری قمری و حوادث بعد از عاشورا روایت كند. ذكر مصیبت، بخش‌هایی از بیانات رهبر انقلاب درباره جایگاه و نقش حضرت زینب سلام‌الله علیها، مداحی، شعرخوانی و روایت تاریخی این رویداد توسط جناب آقای دكتر محمدحسین رجبی دوانی و سركار خانم فریبا علاسوند از كارشناسان تاریخ اسلام و تشیع، بخش‌های این برنامه‌ی صوتی را تشكیل می‌دهد. سخنرانی مکتوب شرح مقام حضرت زینب سلام الله علیها از زبان رهبر انقلاب با استناد به آیات قرآن اين روزها روزهاى زينب كبرى (سلام اللَّه عليها) است. آن كارى هم كه زينب كبرى (سلام اللَّه عليها) كرد، يك كارِ از همين جنس بود؛ يعنى كارى محضاً براى خداى متعال، در دل خطرها و محنتها و زحمتها؛ يك ابراز وجود معنوى و الهى دين در چهره‌ى مصمم زينب كبرى (سلام اللَّه عليها). خوب است بدانيم و بفهميم حروف تاريخ گذشته‌ى بسيار ارجمندى را كه تا امروز منشأ بركات فكرى و معرفتى شده است و ان‌شاءاللَّه تا آخر دنيا هم خواهد بود. زينب (سلام اللَّه عليها)، هم در حركت به سمت كربلا، همراه امام حسين؛ هم در حادثه‌ى روز عاشورا، آن سختى‌ها و آن محنتها؛ هم در حادثه‌ى بعد از شهادت حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام)، بى‌سرپناهى اين مجموعه‌ى به جا مانده‌ى كودك و زن، به عنوان يك ولىّ الهى آنچنان درخشيد كه نظير او را نميشود پيدا كرد؛ در طول تاريخ نميشود نظيرى براى اين پيدا كرد. بعد هم در حوادث پى‌درپى، در دوران اسارت زينب، در كوفه، در شام، تا اين روزها كه روز پايان آن حوادث است و شروع يك سرآغاز ديگرى است براى حركت اسلامى و پيشرفت تفكر اسلامى و پيش بردن جامعه‌ى اسلامى. براى خاطر همين مجاهدت بزرگ، زينب كبرى (سلام اللَّه عليها) در نزد خداوند متعال يك مقامى يافته است كه براى ما قابل توصيف نيست. شما ملاحظه كنيد؛ در قرآن كريم، به عنوان يك نمونه‌ى كامل ايمان، خداى متعال دو زن را مثال ميزند؛ به عنوان نمونه‌ى كفر هم دو زن را مثال ميزند. «ضرب اللَّه مثلا للّذين كفروا امرأت نوح و امرأت لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا»؛(1) كه اين دو مثال، مربوط است به زنانى كه نمونه‌ى كفرند. يعنى به عنوان نمونه، از مردان مثال نمى‌آورد؛ از زنان مثال مى‌آورد؛ هم در باب كفر، هم در باب ايمان. «و ضرب اللَّه مثلا للّذين امنوا امرأت فرعون»؛(2) يكى زن فرعون را به عنوان نمونه‌ى كامل ايمان مثال مى‌آورد، يكى هم حضرت مريم كبرى؛ «و مريم ابنت عمران».(3) يك مقايسه‌ى كوتاه بين زينب كبرى و بين همسر فرعون، عظمت مقام زينب كبرى را نشان ميدهد. در قرآن كريم، زن فرعون نمونه‌ى ايمان شناخته شده است، براى مرد و زن در طول زمان تا آخر دنيا. آن وقت مقايسه كنيد زن فرعون را كه به موسى ايمان آورده بود و دلبسته‌ى آن هدايتى شده بود كه موسى عرضه ميكرد، وقتى در زير فشار شكنجه‌ى فرعونى قرار گرفت، كه با همان شكنجه هم - طبق نقل تواريخ و روايات - از دنيا رفت، شكنجه‌ى جسمانى او، او را به فغان آورد: «اذ قالت ربّ ابن لى عندك بيتا فى الجّنة و نجّنى من فرعون و عمله»؛(4) از خداى متعال درخواست كرد كه پروردگارا! براى من در بهشت خانه‌اى بنا كن. در واقع، طلب مرگ ميكرد؛ ميخواست كه از دنيا برود. «و نجّنى من فرعون و عمله»؛ من را از دست فرعون و عمل گمره‌كننده‌ى فرعون نجات بده. در حالى كه جناب آسيه - همسر فرعون - مشكلش، شكنجه‌اش، درد و رنجش، درد و رنج جسمانى بود؛ مثل حضرت زينب، چند برادر، دو فرزند، تعداد زيادى از نزديكان و برادرزادگان را از دست نداده بود و در مقابل چشم خودش به قربانگاه نرفته بودند. اين رنجهاى روحى كه براى زينب كبرى پيش آمد، اينها براى جناب آسيه - همسر فرعون - پيش نيامده بود. در روز عاشورا زينب كبرى اين همه عزيزان را در مقابل چشم خود ديد كه به قربانگاه رفته‌اند و شهيد شده‌اند: حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام) - سيدالشهداء - را ديد، عباس را ديد، على‌اكبر را ديد، قاسم را ديد، فرزندان خودش را ديد، ديگرِ برادران را ديد. بعد از شهادت، آن همه محنتها را ديد: تهاجم دشمن را، هتك احترام را، مسئوليت حفظ كودكان را، زنان را. عظمت اين مصيبتها را مگر ميشود مقايسه كرد با مصائب جسمانى؟ اما در مقابل همه‌ى اين مصائب، زينب به پروردگار عالم عرض نكرد: «ربّ نجّنى»؛ نگفت پروردگارا! من را نجات بده. در روز عاشورا عرض كرد: پروردگارا! از ما قبول كن. بدن پاره پاره‌ى برادرش در مقابل دست، در مقابل چشم؛ دل به سمت پروردگار عالم، عرض ميكند: پروردگارا! اين قربانى را از ما قبول كن. وقتى از او سؤال ميشود كه چگونه ديدى؟ ميفرمايد: «ما رأيت الّا جميلا».(5) اين همه مصيبت در چشم زينب كبرى زيباست؛ چون از سوى خداست، چون براى اوست، چون در راه اوست، در راه اعلاى كلمه‌ى اوست. ببينيد اين مقام، مقام چنين صبرى، چنين دلدادگى نسبت به حق و حقيقت، چقدر متفاوت است با آن مقامى كه قرآن كريم از جناب آسيه نقل ميكند. اين، عظمت مقام زينب را نشان ميدهد. كار براى خدا اينجور است. لذا نام زينب و كار زينب امروز الگوست و در دنيا ماندگار است. بقاى دين اسلام، بقاى راه خدا، ادامه‌ى پيمودن اين راه به وسيله‌ى بندگان خدا، متكى شده است، مدد و نيرو گرفته است از كارى كه حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام) كرد و كارى كه زينب كبرى كرد. يعنى آن صبر عظيم، آن ايستادگى، آن تحمل مصائب و مشكلات موجب شد كه امروز شما مى‌بينيد ارزشهاى دينى در دنيا، ارزشهاى رائج است. "بيانات در ديدار فرمانده و پرسنل نيروى هوائى ارتش (۱۳۸۸/۱۱/۱۹)" سخنرانی / فایل صوتی سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین هاشمی نژاد درباره مقام حضرت زینب سلام الله علیها فایل صوتی سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین پناهیان پیرامون شخصیت حضرت زینب سلام الله علیها روضه مکتوب / سید مهدی شجاعی دلت می‌خواهد، طاقت بیاوری، صبوری کنی و حتی به حسین دلداری بدهی. بچه ها چشمشان به توست. تو اگر آرام باشی، آرامش می گیرند و اگر تو بی تابی کنی، طاقت از کف می دهند. سجاد که در خیمه تیمار تو خفته است، حادثه را در آینه نگاه تو دنبال می کند؛ پس تو باید آنچنان با آرامش و طمأنینه باشی، انگار همه چیز منطبق بر روال معهود پیش می رود و مگر نه چنین است؟ مگر تو از بدو آمدن به این جهان، خودت را آماده این روز نمی کردی؟ پس باید قطره قطره آب شوی و سکوت کنی. جرعه جرعه خون دل بخوری و دم برنیاوری. همچنان که از صبح چنین کرده ای. حسین از صبح با تک تک هر صحابی، به شهادت رسیده است، با قطره قطره خون هر شهید، به زمین نشسته و تو هر بار به او تسلی بخشیده ای. هر بار قلبش را گرم کرده ای و اشک از دیدگان دلش سترده ای. هر بار که از میدان باز آمده است، افزایش موهای سپید سر و رویش را شماره کرده ای و به همان میزان، در خود شکسته ای، ولی خم به ابرو نیاوردی. خواهر اگر تعداد موهای سپید برادرش را نداند که خواهر نیست. خواهر اگر عمق چروک های پیشانی برادرش را نشناسد که خواهر نیست؛ تازه اینها مربوط به ظواهر است. اینها را چشم هر خواهری می تواند در سیمای برادرش ببیند. زینب یعنی شناسای بندهای دل حسین، یعنی زیستن در دهلیزهای قلب حسین، عبور کردن از رگ های حسین و تپیدن با نبض حسین؛ زینب یعنی حسین در آینه تأنیث. زینب یعنی چشیدن خار پای حسین با چشم. زینب یعنی کشیدن بار پشت حسین بر دل. وقتی از سر جنازه مسلم بن عوسجه آمد، وقتی که محاسنش به خون حبیب، خضاب شد، وقتی که رمق پاهایش را در پای پیکر حر بن یزید ریاحی ریخت، وقتی که از کنار سجاده خونین عمرو بن خالد صیداوی برخاست، وقتی که جگرش با دیدن زخم های سعید بن عبدالله شرحه شرحه شد، وقتی که عبدالله و عبدالرحمن غفاری با سلام وداع، چشمان او را به اشک نشاندند، وقتی که زهیر به آخرین نگاهش، دل حسین را به آتش کشید، وقتی که خون وهب و همسرش، عاشقانه به هم آمیخت و پیش پای حسین ریخت، وقتی که جان، در واپسین لحظات عروج، سراسر وجودش را به رایحه حضور حسین، معطر کرد و وقتی که… . در همه این لحظات، نگاه تو بود که به او آرامش می داد و دست های تو بود که اشک های وجودش را می سترد. هر بار که از میدان می آمد، تو بار غم از نگاهش برمی داشتی و بر دلت می گذاشتی. حسین با هر بار آمدن و رفتن، تعزیت هایش را به دامان تو می ریخت و التیام از نگاه تو می گرفت. این بود که هر بار، سنگین می آمد، ولی سبکبال بازمی گشت. خسته و شکسته می آمد، اما برقرار و استوار بازمی گشت. اکنون نیز دلت می خواهد طاقت بیاوری، صبوری کنی و حتی به حسین دلداری بدهی. همچنان که از صبح تاکنون که آفتاب از نیمه آسمان گذشته است، چنین کرده ای؛ اما اکنون ماجرا متفاوت است. اکنون این دل شرحه شرحه توست که بر دوش جوانان بنی هاشم به سوی خیمه ها پیش می آید. اکنون این میوه جان توست که لگدمال شده در زیر سم ستوران به تو باز پس داده می شود. علی اکبر برای تو تنها یک برادر زاده نیست. تجلی امیدها و آرمان های توست. تجلی دوست داشتن های توست. علی اکبر، پیامبر دوباره توست. نشانی از پدر توست، نمادی از مادر توست، علی اکبر برای تو التیام شهادت محسن است. شهید نیامده. غنچه پیش از شکفتن پرپر شده. شهادت محسن، نخستین شهادت در دیدرس تو بود. تو چهار ساله بودی که فریاد مادر را از میان در و دیوار شنیدی که «محسنم را کشتند» و به سویش دویدی. شهادت محسن بر دلت زخمی ماندگار شد. شهادت برادر در پیش چشم های چهار ساله خواهر و تا علی اکبر نیامد، این زخم التیام نپذیرفت. اکنون این مرهم زخم توست که به خون آغشته شده است. اکنون این زخم کهنه توست که سر باز کرده است. دوست داشتی حسین را دمادم در آغوش بگیری و بوی حسین را با شامه تمامی رگهایت استشمام کنی؛ اما تو بزرگ بودی و حسین بزرگتر و شرم همیشه مانع می شد، مگر که بهانه ای پیش می آمد؛ سفری، فراق چند روزه ای، تسلای مصیبتی و… تو همیشه به نگاه بسنده می کردی و با چشم هایت بر سر و روی حسین بوسه می زدی. وقتی علی اکبر آمد، میوه بهانه چیده شد و همه موانع برچیده. حسین کوچکت همیشه در آغوش تو بود و تو می توانستی همه احساسات حسین طلبانه ات را نثار او می کنی. از آن پس، هر گاه دلت برای حسین تنگ می شد، بوسه بر گونه های علی اکبر می زدی. از آن پس، علی اکبر بود و در دامان مهر تو. علی اکبر بود و دست های نوازش تو، علی اکبر بود و نگاه های پرستش تو و… حسین بود و ادراک عاطفه تو. و اکنون نیز حسین بهتر از هر کس این رابطه را می فهمد و عمق تعزیت تو را درک می کند. دلت می خواهد که طاقت بیاوری، صبوری کنی و حتی به حسین دلداری بدهی. اما چگونه؟ با این قامت شکسته که نمی توان خیمه وجود حسین را عمود شد. با این دل گداخته که نمی توان بر جگر حسین مرهم گذاشت. اکنون صاحب عزا تویی؛ چگونه به تسلای حسین برخیزی؟ نیازی نیست زینب؛ این را هم حسین خوب می فهمد. وقتی پیکر پاره پاره علی اکبر به نزدیکی خیمه ها می رسد و وقتی تو شیون کنان و صیحه زنان خودت را از خیمه بیرون می اندازی، وقتی به پهنای صورت اشک می ریزی و روی به ناخن می خراشی، وقتی تا رسیدن به پیکر علی، چند بار زمین می خوری و برمی خیزی، وقتی خودت را به روی پیکر علی اکبر می اندازی، حسین فریاد می زند: «زینب را دریابید». حسینی که خود قامتش در این عزا شکسته و پشتش دو تا شده است؛ حسینی که غم عالم بر دلش نشسته و جهان، پیش چشمان اشکبارش تیره و تار شده است! حسینی که خود بر بلندترین نقطه عزا ایستاده است، تنها نگران حال توست و به دیگران نهیب می زند که: «زینب را دریابید. هم الان است که قالب تهی کند و کبوتر جان از نفس تنش بگریزد».